تبلیغات
دل نوشته های من - خسته ام


دل نوشته های من

به یادگار برای كسی كه نه!برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده مینویسم!تا یادم نرود آنچه كه بودم،چیزی نیست جز دل نوشته های من

خسته ام از نوشتن...از عشق..

از نوشتن از این همه دروغ...

خسته ام از این کلمات کودکانه

از این دلخوشی های بچگانه

خسته ام از این مستی و سر در گمی

خسته ام از جستجو کردن فراموش کردن هستی ام....

وجودم...خسته از بازی های بچگانه

بازی با این همه همبازی های بچه تر از خودم...

خسته از دویدن...

برای رسیدن...

برای رسیدن به هیچ...

خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق...

از اعتیاد چشمانم به اشک...

خسته ام از باور دروغی به نام عشق...

خسته از این قمار...قمار دل

قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده..

بازنده ای بیش نخواهی بود

قماری که در پایانش بجای مشتی اسکناس چکشی

رد و بدل میشود که برنده با آن بر دل بازنده می کوبد...

چکشی که فقط خرد میکند...

و دست به دست منتقل میشود...

بازنده های قمار امروز شاید چکش به دستان قمار فردا

باشند...

خسته از جارو کردن خرده شیشه های دل...

خسته از بریده شدن...

دستم به دست این خرده شیشه های مقدس...

خسته از مرهم گذاشتن بر این زخم های کهنه...

خسته از شنیدن صدا در دل...

که هر از گاه غریبه ای بر آن میکوبد...

خسته از نوشتن نام این رهگذران بر دیوار دلم با تیشه

عشق...

خسته از پاک کردن نام این رهگذران پس از رفتنشان

از این سامان...

خسته از کاروان سرا شدن دل...

و به زیر سؤال رفتن عشق...

                 خسته ام....خستهء....خسته....


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مردادماه سال 1388 ساعت ساعت 08 و 38 دقیقه و 09 ثانیه توسط سارا فاطمی نظر دوستان عزیز | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ